گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشرِ علوم و معارف، تحت إشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان علامه آیت الله حاج سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی ره

پایگاه نشرِ علوم و معارف، تحت إشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان علامه آیت الله حاج سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی ره


چه کسی مرجعیّت آیت الله خمینی (قدّس سرّه) را تثبیت کرد؟

بالاخره آیة الله خمینى را بردند براى عشرت آباد و اعدام صحرایی؛ محاکمه صحرائى هم محاکمه دو ساعته است، حکم مى‏ کنند و اعدام مى ‏کنند، ما دیدیم که چکار باید بکنیم که ایشان را از اعدام خلاص کنیم؟ تحقیقات اینطرف و آنطرف بالاخره به اینجا منتهى شد که

بسم الله الرحمن الرحیم

چه کسی مرجعیّت آیت الله خمینی قدّس سرّه را تثبیت کرد؟

منبع: وظیفه فرد مسلمان در احیاى حکومت اسلام، ص: 29 تا 43 با تلخیص

عارف کامل مرحوم علامه طهرانی رضوان الله علیه در کتاب خاطرات سیاسی خود درباره شکل گیری نهضت 15 خرداد و وقایع بعد از آن می نویسد:

(من به آیت الله خمینی رهبر کبیر انقلاب گفتم:) شما ندا را به نام اسلام بلند کنید، همه پشتیبان شما هستند و ما هم کمک مى‏کنیم. و الآن شما شاخص هستید؛ مردم به این ندا هم پاسخ مى‏ دهند و مى ‏آیند زیر این پرچم. با آیة الله خمینى، صحبتها (در اینباره) تا حدود 11 شب طول کشید و بعد بلند شدیم و خداحافظى کردیم؛

ایشان آن خطابه خیلى عجیب و تاریخى را در مدرسه فیضیّه ایراد کردند. سخنران قبل از خطابه را ما از طهران فرستادیم، او از اقوام ما بود؛ این خطابه عصر روز عاشورا دهم محرم مصادف با 13 خرداد بود ایشان را در روز 12 محرم مطابق 15 خرداد از قم گرفتند و آوردند براى طهران. و در هر شهرستانى افرادى که مشخّص بودند و مشغول کار بودند همه را گرفتند.

آیة الله خمینى را گرفتند و بردند براى عشرت آباد و ما هم در طهران بودیم و جریان 15 خرداد یعنى 12 محرم (من 15 خرداد نمى‏گویم) دوازدهم محرم پیش آمد که در طهران چه خبر شد؟ در شهرستانها و ورامین و قم، الى ما شاء الله؟ که اجمالًا آنها را شنیده‏ اید و ما دیدیم خوب چه کنیم؟ حالا باید چکار کنیم؟ ما از این مرد حمایت کردیم، و تمام کارهاى ایشان با مشورت ما بوده، و خلاصه با معیّت بوده، و الآن بردند؛ و ما باید براى خلاصى ایشان تا آخرین مرحله و با تمام قدرت و توان کار کنیم.

خانه ما در آن وقت تلفن نداشت لذا برخاستم آمدم در منزل یکى از اقوام که تلفن بود، و شروع کردم به تلفن کردن، فقط و فقط کارم آن روز تا شب تلفن کردن بود، و به هر جائى که فکر کنید.

چون در طهران اینطور تصمیم گرفتیم که علماى طهران همه در یک جا جمع بشوند و بروند خودشان را به شهربانى معرّفى کنند، و بگویند که: آیة الله خمینى تنها نیست. ما همه با او هستیم، هر جرمى که او دارد ما هم با او هستیم، او تنها نیست. ما همه با هم دیگر یکى مى‏ باشیم، حالا این علما را باید جمع کنیم،

لذا بعضى‏ ها را که تلفن نداشتند با فرستادن افراد خبر کردیم و بعضى ‏ها هم که تلفن داشتند شروع کردیم، به تلفن کردن به آنها؛ و آنقدر آن روز تلفن کردیم که من نمى ‏دانم سیصد تا شد چهارصد تا شد نمى ‏دانم!

این قرارها روز 12 محرّم بود، و بنا شد حدود ساعت 10 صبح فردا 13 محرم همه جمع بشویم و برویم براى شهربانى، و بنده هم باید بمانم و آخر بروم بدانها ملحقّ شوم. چون تمام این کارها، تمام این نقشه کشى‏ ها زیر سر بنده بود.

ما هم گفتیم که حمام را در آن منزل گرم کردند، که برویم غسل هم بکنیم. که اگر رفتیم و ما را هم تیرباران کردند با حال انابه و توبه به سوى حضرت حق متعال باشد غسلى را کرده باشیم، چون آن وقت هر کس مى‏ رفت دیگر مى‏ رفت،

بله ما دیگر آماده براى حرکت بودیم که یک مرتبه خبر آوردند که از طرف شهربانى آمده‏ اند و تمام آقایانى را که در منزل آقاى حاج سیّد آقاى خلخالى اجتماع کرده ‏اند گرفتند و بردند شهربانى، ریختند توى خانه و بردند شهربانى! (که بعد از چند روز آقایان را یکی یکی آزاد کردند)

بالاخره آیة الله خمینى را بردند براى عشرت آباد و این کار ما بجائى نرسید، امّا فقط کارى که کرد این بود که از اعدام سریع و محاکمه صحرائى آیة الله خمینى جلوگیرى شد. (چون) محاکمه صحرائى هم محاکمه دو ساعته است، حکم مى‏ کنند و اعدام مى ‏کنند،

ما دیدیم که چکار باید بکنیم که ایشان را از اعدام خلاص کنیم؟ تحقیقات اینطرف و آنطرف بالاخره به اینجا منتهى شد که گفتند: فقط یک راه هست و بس؛ و آن این است که ایشان به مرجعیّت مسلمین شناخته بشوند؛ زیرا که طبق قانون مرجع مصونیّت دارد؛ و اگر به مرجعیّت شناخته بشوند از نقطه نظر قانون، دستگاه و ساواک نمى ‏توانند حکم کنند، هر چه هم پرونده مى ‏خواهند درست کنند.

گفتیم حالا مرجعیّت را چه قسم برایشان ثابت کنیم؟ گفتیم تمام علماء ایران از تمام شهرستانها از هر جائى آن عالِم درجه اوّلش بیایند در طهران، و در مجلسى با همدیگر اجتماعى داشته باشند؛ و همگى تصویب کنند که آیة الله خمینى مرجع است.

کاغذ نوشتیم به همه نقاط (و) همه آمدند و آیة الله میلانى هم آمده بودند و علماى قم هم آمدند و در باغى نزدیک حضرت عبد العظیم منزل گرفتند، آیة الله میلانى هم در خیابان ولىّ عصر فعلى که أمیریه سابق بود در یک منزل بزرگى اقامت کردند و علماء در آنجا اجتماع مى ‏کردند و ملاقاتها داشتند و مجالسى داشتند و محافل داشتند؛ و خیلى هم خوب بود؛ و بالاخره آقایان علماء بعد اللّتیّا و اللّتى إمضاء کردند که: آیة الله خمینى مرجع است. مرجعیّت آیة الله خمینى دیگر نگذاشت آنها به مرام و مقصد خود برسند ولى خوب آیة الله خمینى از آن جهت الحمد لله خلاص شدند؛

بعد از مدّتى ایشان را آزاد کردند و بردند در یکى از خانه ‏هاى شخصى که در خیابان شمیران بود؛  هر کس شنید رفت براى دیدن. ما هم بعد از یکى از دو ساعت که اطّلاع پیدا کردیم با دو بنده زادگان خود: آسیّد محمّد صادق و آسیّد محسن (که اینها آنوقت بچّه بودند) رفتیم آنجا و از ایشان دیدن کردیم؛ و بعد روز دیگر نیز از ایشان ملاقات نمودیم، دو روز آنجا بودند؛ و دیگر علماء اینها همه دسته دسته مى ‏آمدند براى دیدن، و مردم مى ‏آمدند براى دیدن، و جمعیّت به اندازه‏ اى زیاد شد که دو مرتبه احساس خطر کردند؛ (و ایشان را از آنجا منتقل کردند)

*دوّم مرداد، سالروز تثبیت مرجعیّت دینی رهبر کبیر انقلاب حضرت آیت الله خمینی قدّس الله نفسه الزکیه توسط عارف کامل مرحوم علّامه آیت الله حاجّ سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی رحمة الله علیه می باشد.

ارسال نظر و طرح سوال

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.